چند بند در انتخاباتی دیگر

خرید بک لینک

حالا شاید بیستسال شده که با رفیقی ننشستهام و نگفتهایم و نگریستهایم، چون رفیقی نداشتهام. مادر و پدر و زن و معشوقه و آشنا خوبند و لازمند ولی رفیق نیستند. برای تیمار دل خسته، رفیق لازم است؛ از همانها که در فیلمهای کیمیایی زیاد است. یک گوش مردانه برای شبترین شامهای مردانه.

چند بند در انتخاباتی دیگر...

ما را در سایت چند بند در انتخاباتی دیگر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: سه شنبه 31 خرداد 1401 ساعت: 20:57

این یک ایده است فقط. دقیق نیست. پر از خلأ است. فاقد اهمیت است و غیره. منتها ایده داشتن خوب است زیرا ایدهها که زیاد شوند و بتوانی سازگارشان کنی آنوقت بینش خواهی داشت و زیستنی که با بینش همراه است رضایتآور است. حالا چرا رضایت خوب است؟ برویم سروقتِ ایده. مگنِس کارلسِن مطابق با نظر خیلیها بهترین شطرنجبازی است که تاریخ شطرنج تا اینجا به خود دیده است. آنهایی هم که چون و چرا میکنند نمیگویند او بهترین نیست؛ میگویند کنار دست او باید بابی فیشر و گری کاسپاروف را هم قرار داد. حالا بیایید وارد وبسایتش شویم. به عکس نگاه کنید و شعار را مرور کنید: «بدون عنصر لذت، نمیارزد که برای سرآمد شدن در هیچچیز تلاش کنی».بگذارید به جای «لذت» بگذارم «رضایت عمیق» و در جواب مهمترین پرسشی که آدمی با آن دست به گریبان است، یعنی این پرسش که کدام زیستن ارزشش را دارد، یک پاسخ بدیهی دهم: زیستنی که تو را دچار یک رضایت عمیق از لحظات بودنت کند. قبول دارم که این پاسخ تقریباً هیچ پرتو گرمابخشی بر آن سؤال دشوار نمیاندازد زیرا حالا مسأله این خواهد بود که کدام زیستن با رضایت عمیق همراه است و اصلاً رضایت عمیق یعنی چه. فعلاً فرض کنیم که کمابیش درکی داریم از اینکه رضایت عمیق یعنی چه. با چنین فرضی من میخواهم از یک منظر تنگ دربارهی شق دوم صحبت کنم. یعنی از زیستنی صحبت کنم که با رضایت عمیق همراه است و شاید شرطی لازم، و نه کافی، برای آن بیابم. به مگنس بازگردیم. مستندهایی از او ساخته شده و او را نشان میدهد که از اولین سالهای نوباوگی درگیر شطرنج شده و تمام زندگیاش حول مفهوم شطرنج میگردد. در صحنهای کلیدی از یکی از این مستندها، مستندساز مشغول گپ و گفت معمول با مگنس است و ناگاه از او میپرسد که الان به چ چند بند در انتخاباتی دیگر...

ما را در سایت چند بند در انتخاباتی دیگر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: سه شنبه 31 خرداد 1401 ساعت: 20:57

این ریویو ممکن است بخشی از خط سیر قصه را لو بدهد.یک) رمان با توصیف مرگ خودخواستهی جرمیا دوسنت آمور آغاز میشود. توصیف مارکز از این مرگ، منِ خواننده را دچار این توقع میکند که این شخصیت در طول رمان نقشی تعیینکننده خواهد یافت. بر مبنای همین توقع هرچقدر که پیش میرفتم با خود میگفتم بالاخره به جرمیا بازخواهیم گشت و خواهیم فهمید که مارکز برای محقق کردن چه منظوری داستان خود را با تأکیدی مؤکد بر مرگ او آغاز میکند؛ ولی این انتظار هیچگاه برآورده نمیشود زیرا مارکز دیگر به این شخصیت باز نمیگردد.دو) نقدی شبیه به آنچه که در بند اول گفتم دربارهی شخصیت آمریکا ویکونا هم صدق میکند. مارکز به گونهای این دختر کمسال را به قصه وارد میکند که آدمی گمان میکند که قرار است رابطهی فلورنتینو آریزا (یکی از سه شخصیت اصلی قصه) و این دختر در نهایت منجر به یک تراژدی و یا حداقل یک وضعیت بغرنج شود؛ ولی همانقدر که حضور آمریکا در قصه یکبارگی است خروج او نیز سریع، بدون درام و سرهمبندی شده به نظر میرسد. و باز منِ مخاطب میمانم که این حضور و این خروج قرار بود چه هدفی را محقق کند. و باز جوابی ندارم.سه) آخرین صفحهی کتاب با آنکه زیباست ولی زیادی رقیق است و آدم بعد از آن همه توصیفات دقیق از رابطههای جسمی و عشقیِ متنوع توقع ندارد که پایان کتاب این اندازه بوی خام عشقی نوجوانانه دهد.چهار) اما تم اصلی کتاب؛ یعنی یک ازدواج محافظهکارانهی بادوام و در ظاهر موفق و حتی گاه عشقآلود و دلتنگیهای برآمده از آن، در کنار یک عشق پنجاه و اندی سالهی ناکام و منجر به وصلی دیرهنگام. اینها هم خوب روایت شدهاند، هم پرکشش، هم گاه دقیق و درنهایت بدیع. به صورت ویژه میخواهم دست بر رابطههای پرشمار فلورنتینو بگذارم. او با چند بند در انتخاباتی دیگر...

ما را در سایت چند بند در انتخاباتی دیگر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: سه شنبه 31 خرداد 1401 ساعت: 20:57

صفحه بندی